برگشت به صفحه اصلی تارنگار
فراموشی فلسفه و روح حاکم بر قانون
کنکاش در حوزه سيستمهای اقتصادی اجتماعی و به وِیژه حوزه رفاه و تامین اجتماعی کنکاش می نماید.

قانون اساسیهفته نامه آتیه نو در شماره 209 خود، یادداشت کارشناسی اینجانب  با موضوع (فراموشی فلسفه و روح حاکم بر قانون) منتشر نموده است که در ادامه مطلب جهت بهره برداری علاقه مندان حوزه رفاه و تامین اجتماعی تقدیم می گردد.

لینک مطلب در هفته نامه آتیه نو

راهبرد بیمه ‏های اجتماعی به‌عنوان هسته اصلی نظام تامین‌اجتماعی یادآور یکی از دستاوردهای ارزشمند انسانی است که بر حفظ شأن و کرامت همه انسان‏ها، به‌ویژه نیروی کار مولد تاکید دارد. امروزه جهان مدرن به این دستاورد به‌عنوان یک حق مدنی ضروری فردی نگاه می‌کند و به پاس افتخار پذیرش شهروندی یک کشور اعطا می‏شود. به‌عبارت دیگر، نظام تامین‌اجتماعی بخشی از یک نظام حقوقی است که روابط انسانی جامعه مدنی را تنظیم و بنیادش بر حقوق فردی است، یعنی حق طبیعی آزادی و برابری میان تمام انسان‏ها.

در چنین نظامی، وظیفه دفاع و حراست از تامین‌اجتماعی به‌عنوان یک حق شهروندی وظیفه دولت قانون‏مدار است و جای تامل و نقد است که دولت‏ها تا چه حد به وظیفه خویش در این خصوص عمل می‌کنند.

اگر به ظهور نظام بازنشستگی به‌عنوان یکی از راهبردهای بیمه‏ های اجتماعی در ایران توجه کنیم، از ظهور آن در اروپا تا مشاهده اولین جرقه ‏های آن در ایران، فاصله زیادی مشاهده نمی‏شود؛ که خود حاکی از آن است که کشور ما نسبت به تحولات عصر مدرن از جمله بیمه‏ های اجتماعی یا نظام بازنشستگی عقب مانده نبوده و نیست و نتایج تحولات غرب به‌سرعت به‌دست ما رسیده است. سیر این تحولات را می‏توان در ادوار مختلف مشاهده کرد. شاید بتوان از مهم‏ترین مصادیق این تحولات به موارد زیر اشاره کرد:

  • دوره اول تاریخی کشور از مشروطیت تا آغاز پادشاهی رضاخان (1305-1285): ظهور برخی قوانین بازنشستگی در قانون استخدامی کارکنان دولت.
  • دوره پهلوی اول و شکل‏ گیری دولت مدرن (1320-1305): تاسیس صندوق احتیاط کارگران طرق و شوارع.
  • دوره پهلوی دوم (1357-1320): شکل‏ گیری سازمان‏های بیمه ‏گر اجتماعی و تصویب قانون تامین‌اجتماعی مصوب 1354.
  • دوره جمهوری اسلامی (1357 تاکنون): تصویب قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامین‌اجتماعی مصوب 1383.

اگرچه در یک قرن اخیر و طی تمام این تحولات «نهادن قانون» و نهادسازی برای اجرای آن در امتداد آمال مشروطیت با ما همراه بوده است، اما متاسفانه از این تحولات همچون نظام بازنشستگی صرفا در یک قالب ابزار بهره‏ برداری شد و از ارزش‏های حقیقی این پدیده ارزشمند، یعنی استقرار تامین‌اجتماعی به‌صورت عام و نظام بازنشستگی به‌شکل خاص به‏ مثابه یک حق شهروندی، درک درستی حاصل نشد. متاسفانه امروز برخی دولتمردان ما ضمن عدم‌آگاهی از این فلسفه مهم، با آمیختن نامیمون رسالت و ماموریت ناشی از این فلسفه با سیاست و تعهدها و ایدئولوژی‏های سیاسی خویش، موجب آفت ‏زدگی این حوزه شدند.

برای مثال، مطابق ماده«49» قانون تامین‌اجتماعی، مطالبات سازمان تامین اجتماعی از دولت در عِداد مطالبات ممتازه است، چراکه قانون‏ گذار بر اهمیت حق‏ الناس بودن منابع سازمان تامین‌اجتماعی و رعایت یکی از مولفه ‏های حق شهروندی آگاه بود، اما متاسفانه ناگهان هنگام تصویب آیین‌‌نامه اجرایی بند «ت» ماده «8» قانون برنامه‌ ششم توسعه در دولت مشاهده می‏کنیم؛ به‌جای تعقیب اهداف سه‏ گانه قانون‏گذار، یعنی تمرکز بر بدهی‏های دولت، ساماندهی و تادیه آن‌ها؛ مسیر به سمت کاهش و تقلیل بدهی‌ها تغییر یافته و ضمن تعارض با بند «ه» ماده «7» قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامین‌اجتماعی که به صراحت ذکر می‌کند، بدهی ‏های دولت باید بر مبنای ارزش واقعی روز محاسبه شود؛ تلاش می‌کند مطالبات تامین‌‌اجتماعی را به روش ساده محاسبه کند که این نحوه تغییر محاسبه، تعدی آشکار به حقوق بیمه‌شدگان و موجب تحمیل حدود 100هزار میلیارد تومان بارمالی به سازمان تامین‌‌اجتماعی است. مصادیق در خصوص عدم فهم صحیح فلسفه نظام تامین‌اجتماعی بسیار است.

مثال دیگر، تصویب برخی خط‏مشی‌های مربوط به زنان سرپرست خانوار است. مطالعه اصل «3» (بندهای 3، 9 و 12)، اصل «29»، «30»، «31» و «43» قانون‌اساسی کشور نشان می‏دهد که قانون‏گذار معیار استحقاق دریافت خدمات را حق شهروندی می‏داند که با الگوی رفاهی سوسیال‌ دموکرات کشوری همچون سوئد که در آن برای دولت وظایفی همچون ایجاد سطوح بالای اشتغال، تضمین توزیع منصفانه ثروت ملی، تحقق حق شهروندی به‏ مثابه بُعد نیرومند حقوق و استحقاق اجتماعی قائل است، مشابهت زیادی دارد. اما در قوانین توسعه، طرفداران اقتصاد بازارمحور با شعار سیاست‏ های توانمندسازی زنان سرپرست خانوار تلاش می‌کنند آن‌ها را روانه‏ بازار کار کنند، در حالی که مطابق مواد «1105» (ریاست‌خانواده)، 1106، 1107(پرداخت نفقه) و 1117 (ولی زن و خانواده) قانون مدنی، قانون‏گذار باور و تلاش برای پیاده ‏سازی الگوی کاملا سنتی مرد نان ‏آور- زن‌ خانه ‏دار دارد و این تناقض بین نگاه ایدئولوژیک و اقتصاد بازارمحور بروز می‏کند. شایان ذکر است، در سیاست‏ های بازارمحور لیبرال، معیار استحقاق «نیاز» است و نه «حق شهروندی». در این الگو پرداخت مزایا به مددجویان کم ‏درآمد، به ‏خصوص طبقه کارگر وابسته به دولت و محدود است. در این نظام همچون الگوی کشور آمریکا، رفاه به کار وابسته و ساختار اجتماعی نابرابر، نقش سازمان ‏های غیردولتی پررنگ‌تر و دخالت دولت حداقلی است. اما دولت حتی این نظام لیبرال را نیز با موفقیت اجرا نمی‏‌کند و برخلاف کشورهای لیبرالی که راه ورود زنان به بازار کار برایشان فراهم است، براساس قانون خانواده راه ورود آن‌ها به بازار کار را محدود، مشروط، سخت و حتی برخلاف کشورهای محافظه ‏کار و قوانین اسلامی، تحت حمایت دولت هم نیست.

بنابراین در یک جمع ‏بندی به نظر می‏رسد، اگرچه سیاست‌گذاران در تدوین قانون (اساسی، کار، بیمه ‏های اجتماعی، خانواده و...) در آرمان‏های زیبای یک جامعه مدنی سیر می‏کنند، متاسفانه در برنامه ‏های توسعه و اجرا گرفتار ابهام، عدم شفافیت و انحراف از ارزش‏های بنیادین شده و فلسفه و روح حاکم بر قانون را به فراموشی می‏سپارند که امید است با نقد سازنده، این عقب‏ ماندگی جبران شود.


برچسب‌ها: تامین اجتماعی, حق شهروندی, فلسفه قانون, قانون اساسی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۸ساعت 10:41  توسط رضا منوچهری راد  |